" مادر "
وزن وبحر شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن بحر خفیف مسدس محذوف ********************************************** کودکی زارودردمند وپریش/این چنین گفت وی به خالق خویش/کای خداوندِ پاک وبی همتا/وی زصُنعت جهان شده پیدا/ دربهشت توام خوش وخندان/به طریقی که وصف آن نتوان/ امرفرموده ای که من بروم/ درزمین ، من بدون توچه کنم ؟ /یاورم نیست درزمینت کس/یاورومونسم توهستی وبس/گفت ایزد: " که اندرآن اقلیم/باشدت بک فرشته ، یاروندیم/بی خودوبی جهت مکن زاری/آن فرشته توراکندیاری "/گفت : "یارب ! درآن سرای کهن/ ناتوانم من ازادای سخن/باکه گویم سخن که در توانم نیست/کس درآن جا که هم زبانم نیست "/گفت ایزد :" که آن فرشته ی من / برزبان تومی نهداین فن "/گفت : " آن جازمکرآدمیان/که رهاندمرازخدعه ی ایشان؟ "/ گفت خالق : " که آن فرشته خصال/یاورتوست درهمه احوال"/گفت : "آن جاتورانمی بینم/ زین جهت من همیشه غمگینم"/گفت ایزدکه آن فرشته باشادی /می کندیاریت درآن وادی "/ گفت : " یارب ! فرشته ی من کیست؟/ توبگو بهرمن که نامش چیست؟"/گفت ایزدکه درسرای دگر/ توبخوان آن فرشته را مادر"/
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 12:37  توسط طالع نسب |
برچسب:
نویسنده: یوسف محبی